X
تبلیغات
با چه کس خلوت کنم تا گم شود دلتنگی ام

شنبه 18 تیر1390 | 6:20 بعد از ظهر | saeed khorsand |

دلم از آن باران هایی می خواهد

که وقتی روی جدول خیابان راه می روی و سرت را گرفته ای هوا

ماشینی رد شود و تمام آب های کنار خیابان را بپاشد رویت

بعد تو

بی خیال از همه ی دغدغه های دنیا

بخندی به باران

چهارشنبه 1 خرداد1392 | 2:25 قبل از ظهر | saeed khorsand |

سلام دوستان امروز بعد از چن ماهی تصمیم گرفتم که خبر تاسیس سایتم را به شما دوستان بدهم..من در این سایت طراحی و اجرا قالبهای وردپرسی را انجام میدم اگر دوست دارید از سایت من دیدن کنید با ادرس زیر مراجعه کنید.

www.saeed-7.tk

دوشنبه 7 اسفند1391 | 9:18 بعد از ظهر | saeed khorsand |

 

مجموعه کاملی از اس ام اس ها با موضوع تنهایی

همنشین خوب ، بهتر از تنهایی است

وتنهایی بهتر از همنشین بد . . .

(پیامبر اکرم ص)

.

.

.

انقدر از تنهایی نترس ، تو تنهایی وارد این دنیا شدی . . .

.

.

.

دنیا ! نخواستیم یار بی وفا ، تنهایی بهتر

 درد تنهایی نخواستیم شفا ، تنهایی بهتر

 یک عمر در پی یار باوفا ، با وفا بودیم

 اما ندیدیم به غیر از جفا ، تنهایی بهتر . . .

.

.

.

تو تنها باش و من تنهای تنها /  که دارم وقت تنهایی سخن ها

نگاه عاشقم تا آسمانهاست / مرا تا عرش اعلا نردبان هاست

نماز خلوتم را صد قنوت است / کلام شعر تنهایی سکوت است . . .


ادامه مطلب
پنجشنبه 22 تیر1391 | 2:20 بعد از ظهر | saeed khorsand |

قرار نبود یه روز دلت بخواد ازم در بری
شبیه حوصله ات بشی، از تو چشام سر بری
حس می کنم زمان خواب ساعتت رسیده
یا یک نفر عقربه هاتو باز جلو کشیده
بگو تو میشی چشات یه گرگ تازه دیدی
از آسمون جلی که من، ستاره هاتو چیدی
قرار نبود تو تیله بازی هیچ کسو را بدی
تیله ی چشمات رو نشون تیله دزدا بدی
نگو که دزده گفت باید دلت ازم خسته شه
نگو نخ بادبادک دلت توی دستشه
قرار نبود جای کلاغ، گرگ برسه به خونه ات
عکس عروس بیفته تو چشمای بچه گونه ات
به جای اینکه آخرش گربه زن عموم شه
گرگه زن تو شد که قصه خود به خود تموم شه

یکشنبه 14 اسفند1390 | 2:27 بعد از ظهر | saeed khorsand |

1
اگر دلت بخواهد
با هر ترانه به گریه ات می اندازم
تو شمعدانی های لیوانت را سیراب کن
اما من دلم برای کاکتوس های خودم می سوزد
2
تو
در ایوان و تالار کوچکت بگرد و طره به هر سو بیفشان
من در صندلی چرمینه پوشم نشسته ام
تو به گلها و تفلون ها فکرکن
من به موها و بوسه های پنهانی
اما
این عصایی را که روزگار به دستم داده
روزی
روبروی سرایت می کارم
تا فقط شعر
و گاهی رطب جنوبی
بدهد
و چکاوکی که بالای نخل سبز بخواند
3
این همه به شعرها فکر نکن
روزی ، مثل موهای من
سپید خواهند شد
کمی به دست من فکر کن / که به جای قلم
حالا عصایی با خود می گرداند
مثل سربازی برگشته از جنگ
که قفط زخم بزرگ سر خود را
هدیه ، به خانه
می آورد
4
افلیای به صحنه برگشته
یهوده مگو که مرده بوده ای
یا به قول رمبو :‌ چون مرمی سپید بر آبها شناور بوده ای
از لب های سرخ زنده ات چیزی نمی گویم
اما گوش های تو می گویند
که از شور نی لبک شبانان بیشه ها غش کرده ای
پس
این همه از بدگمانی
هملت
به حیرت تظاهر نکن
5
مگو که نمی دانی چه می خواهم
هر چند می دانی چه می گویم
وقتی به ترانه ها گوش می کنی در متن حواس پرتی مهمانان
گل های زرد پرده هم
سرخ می شوند و سر به زیر می اندازند


برچسب‌ها: شعر, من, تو
سه شنبه 18 بهمن1390 | 1:9 بعد از ظهر | saeed khorsand |

من برای تو
I am for you
تو برای من
You are only for me
ما برای هم
We are for each other
چه فرق می کند
What difference dose it make
ما برای روحمان که تا ابد یکی است
We are eteranal soul
ما برای عشقمان هزار کار می کنیم
We do thousand for all love


شعر از : علی خوش گفتار Poet : ali khoshgoftar
مترجم : فریدون خلیل زاده Translator : fereydoon khalil zade


برچسب‌ها: شعر, من, تو
سه شنبه 18 بهمن1390 | 1:6 بعد از ظهر | saeed khorsand |

پنجشنبه 19 آبان1390 | 10:35 قبل از ظهر | saeed khorsand |

به من اونکه بدی آموخت تو بودی
تو بودی ،‌ تو بودی
منو آتیش زد و خود سوخت تو بودی
تو بودی ،‌ تو بودی
اون که با تیر به زهر آلوده ی
عشق
دل و دیده به هم دوخت تو بودی
اون که با شعبده بازی به نیرنگ
لب فریاد منو دوخت تو بودی
به من اونکه بدی آموخت تو بودی
تو بودی تو بودی
منو آتیش زده و خود سوخت تو بودی
آخر این قصه ی ما از خود ما از ابتدا پیدا بود
نیرنگ بود ریا بود
دشمن ما از خود ما هر
لحظه بین ما بود
از ما بود ،‌ با ما بود
تو منو به بازی تلخی کشوندی
که ندونسته به انتها رسوندی
من به خواب تو ، تو جادو شده ی خواب
دشمن ما رو سر سفره نشوندی
اون که دل به قصه ها باخت تو بودی
تو بودی ، تو بودی
خنمونو روی آب ساخت تو بودی
تو بودی ،‌ تو بودی
آخر این قصه ی ما ، از خود ما از ابتدا پیدا بود
نیرنگ بود ، رویا بود
دشمن ما از خود ما هر لحظه بین ما بود
تو بودی ،‌ تو بودی

دوشنبه 9 آبان1390 | 10:51 قبل از ظهر | saeed khorsand |

غزل سرودن من هم حکایتی داردبه این بهانه دلم با تو صحبتی داردگلایه کردی و گفتی مزاحمت هستممگر

شنیدن حرفم چه زحمتی دارد؟مگر تو غربت چشمِ مرا نمی بینی؟شکستن دل بی کس چه لذتی دارد؟من آن

زمان که شدم عاشقت نفهمیدمزیارت رخ ماهت مصیبتی دارد!تو آن خمی که به ابروی خود می اندازیبرای

کشتن عاشق چه دقتی دارد!"فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت1"کرشمه های نگاهت چه حکمتی

دارد؟تو ناز میکنی و آن نگاه طنّازتبه سمت هرکه بیفتد سعادتی داردهنوز هم تو برایم شبیه بارانیهنوز ابر نگاهت محبتی ...؟


پنجشنبه 31 شهریور1390 | 5:22 بعد از ظهر | saeed khorsand |

آمدم بار دگر تا عشق را قسمت كنيم
در ميان شوره زاران،روح را قيمت كنيم

من براي تو چه همدم،دوست،ياري آشنا،
تو كه هستي؟!سر به پا شور و نفس تا كبريا

دستهاي نازنينت رهسپار كوي دوست
شاهراه ديده گانت ميبرد آنجا كه اوست

قلب پاكت جايگاه حوريان آسمان
در سراپرده چه ديدي همره اين نوريان!!!

من ميان راز تو با خالقت وامانده ام
در پس انديشه ام بهر جواب جا مانده ام

من زبوني را كنار حس تو دريافتم
روح پر رمز تو را من ماورا ميساختم

تو زميني نيستي، اين آسمان بهر تو نيست
سرزمين امن دل، منزلگه دهر تو نيست

دستهاي خاليم را پر زعطر خويش كن
ناتوانم، خسته و غمگين، مرا درويش كن

روح بي پرواي جان ،پايان خوابم اين نبود
كام ناكام نماندن ها ،جوابم اين نبود



به تو كه كودكي نگاهت ،بلوغ آرزوها را جستجو ميكند....
فرشتگان محك....

دوشنبه 28 شهریور1390 | 5:18 بعد از ظهر | saeed khorsand |

تو در خواب بودی و
ندیدی
شبگردی
که پاورچین
از کنار دریچه می گذشت
"مرگ " بود
با همان لباس ِ "سپید" همیشگی
و کیسه ای
پر از نام کسان مان / در دست...


این صبح هم
کسی جز من نمی دانست
جای کدام بوسه بر لبانت
سیاه شده بود...

دوشنبه 28 شهریور1390 | 5:16 بعد از ظهر | saeed khorsand |

سالها
بدنبال ردپایش گشتم سخت!!!
تا
ردویلچرش رادرآسایشگاهی دوریافتم!!!
پاهایش راآنسوی مرز جنون
جاگذاشته بود!!!
.

دوشنبه 28 شهریور1390 | 5:15 بعد از ظهر | saeed khorsand |

آه که زلفت پیچ و تـــــــــــــــابش آتش است
آتش از بهر دلــــم گویی که انگار عادت است
آه بسوزان جسم و جانم ای نگار خوش بیــان
تو بسوزان من بسوزم آتش از تو نعمت است

دوشنبه 28 شهریور1390 | 5:14 بعد از ظهر | saeed khorsand |

کمی از این
کمی از آن
پاره واژه های از دهن افتاده ی رهگذری
نفرین مادری
اشک کودکی
و یا غرور شکسته ی یک مرد، پدری
واژه های گسسته یی است که می سرایم
این است شعر من
دردهای همیشه رنجور مردمان
دردهای بی درمان...

دوشنبه 28 شهریور1390 | 5:13 بعد از ظهر | saeed khorsand |

بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید...

منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم

 و هر لحظه بی آنکه تو بدانی

 برایت آرزوی بهترین ها را کردم...

بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهی کرد..

.نامی که برایت بیگانه بود اما در کنارت بود...

.بی آنکه خود خواهان آن باشی...

بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ نخواهی کشید...

چشمانی که همواره به خاطر غم ها و شادی هایت بارانی بود و می درخشید

 هنگام دیدن چشمانت....

بعد از مرگم گرمای دستانم را  حس نخواهی کرد..

.دستانی که روز وشب رو به آسمان برای لبخندت دعا می کردند...

بعد از مرگم صدایم را نخواهی شنید....

صدایی که گرچه از غم پر بود اما شنیده می شد

 تا بگوید

:"دوستت دارم"

بعد از مرگم خوابم را نخواهی دید....

خوابی که شاید دیدنش برای من آرزویم بود

و امید چشم بر هم گذاشتنم....

بعد از مرگم رد پایم را پیدا نخواهی کرد...

رد پایی که همواره سکوت شب را می شکست

تا مطمئن شود تو در آرامش خواهی بود....

بعد از مرگم باغچه ی گل های رزم را نخواهی دید...

.باغچه ی گل رزی که هر روز مزین کننده ی گلدان اتاقت بود...

بعد از مرگم نامه های ناتمامم را نخواهی خواند...

.نامه هایی که سراسر شوق از تو نوشتن بود...

بعد از مرگم تو حتی قبرم را نخواهی شناخت...

.تویی که حتی روی قبرم از تو نوشتم...

.نوشتم:"دوستت دارم"

و

 نوشتم:"تو نیز دوستم بدار"

بعد از مرگم تو در بی خبری خواهی بود....

روزی به خاک بر می گردم

 سال هاست مرده ام و فراموش شده ام...

روزی که ره گذری غریبه

 گردنبندی روی زمین پیدا خواهد کرد که نام تو روی آن حک شده است...

ناگزیر گردنبند را خاک خواهد کرد...

قبر را روی آن قرار خواهد داد...

روی تپه ای که دور از شهر است

 و تو حتی در خیالت هم آن تپه را تصور نخواهی کرد...

آن روز هوا بارانی ست و من می ترسم

 که مبادا تو در جایی باشی که خیس شوی و چتری در دستانت نباشد...

.من که به باران و خیس شدن از آن عادت کرده ام... .

به راستی بعد از مرگم فراموش خواهم شد...

بعد از مرگم  چه کسی

فانوس به دست بر سر قبرم برایم فاتحه می خواند؟


بعد از مرگم چه کسی

با اشک چشمانش غبار بر قبرم را می شوید؟

بعد از مرگم چه کسی

گیتار به دست آوازه رفتنم را می خواند؟

بعد از مرگم چه کسی

برای نبودنم بی تاب و نا آرام میشود؟

بعد از مرگم چه کسی

به یاده سوختن دلم لحظه ای یاد می کند مرا؟

بعد از مرگم چه کسی … ؟!

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:52 قبل از ظهر | saeed khorsand |


تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را


میان ربنای سبز دستانت دعایم کن


 


هر کجا محرم شدی چشم خیانت بازدار
چه بسا محرم که با یک نقطه مجرم می شود


 


دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نیست


من به تو جان می سپارم دل که قابل دار نیست!


 


در مکتب ما رسم فراموشی نیست


در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست


مهر تو اگر به هستی ما افتاد


هرگز به سرم خیال خاموشی نیست


 


جز من اگرت عاشق و شیداست بگو
ور میل دلت به جانب ماست بگو ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو...!


 


منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم


تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم


درون قلب من فرمانروایی کن


که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...


 


من عاشق آن دیده چشمان سیاهم بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم گر مستی چشمان سیاه تو گناه است من طالب آن مستی و خواهان گناهم...


 


مگذار گذاشت در دلت گم بشود مجذوب طلسم سیب و گندم بشود مگذار که زندگی به این شیرینیقربانی یک سوء تفاهم بشود مجنون گر ز آتش لیلی سرخ است یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است شرح دل ما حیف است که پنهان باشد این


صورت ما به ضرب سیلی سرخ است...


یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:51 قبل از ظهر | saeed khorsand |

حست ميکنم نه نزديکتر به رگهايم بلکه در رگهايم ...

حست ميکنم نه آن دور نه در آسمان نه در کعبه بلکه در دستانم....

حس ميکنمت عزيزدل ...

در دلم در قلبم در زبانم درچشمانم ...

تو اينجايي ،هميشه بودي من نبودم وشرمسارم از نبودنم تو هميشه حاضربوده اي ومن غايب...

تو هميشه دلنگرانم بوده اي اين من بوده ام که تورا نديده ام ...

تو وفاکردي باصدجفايت ومن جفاکردم باصد وفايم ....

تو آني که آني مرا تنها نگذاشتي ومن مني هستم که فقط من بودم ...

تو ،تو،تو،آه از تو....

واي از من ...

از من بي تو از نفسي که بي تو فرو رود ...

کاش ديگران نفس بر نياييد اگر چنين فرو رود...

تو ميخواني مرا ومن اجابت نميکنم تورا ومن ميخوانم تورا وتو اجابت ميکني مرا ومرا از کرامتت شرميگين ...

هيهات که تو اهل کرمي ومن...

ومن حقيرم ،نميشنونم صدايت را ...

نميبينم روي ماهت را...

ميخواهم بيايم ...

اين بار ديگر ...

اين بار ديگر...

اين بار ديگر...

چگونه قل دهم که اين بار مي آيم؟

آخر از آن خبر ندارم آخر به دستان توست همه چيزدر دستان توست ...

کمکم کن ...

کمکم کن ميخواهم بيايم ....

آخر بايد آمد،بايد آمد...

چه خسته...چه با پاي شکسته...چه با دست بسته...بايد آمد...

بايد آمد...

بايد آمد...

اگر نيايم کجا بروم ؟

آخر مقصد از ازل نمايان بود،

اگر نيايم گم ميشوم،

اگر نيايم ،

اگر نيايم هوس ازپاي مرا درمي آورد اگر نيايم ...

واي بر من اگر نيايم...

چه خسته...چه با پاي شکسته...چه با دست بسته...بايد آمد...

واي اگر قدم بر ندارم واي اگر نتوانم ...

واي اگر...؟

امانم را بريده اين نفس...

امان از نفس سرکش که سرکشي ميکند وبس...

کمکم کن که جز توپناهي ندارم که اگر تو مرا در نيابي من ،من...

کمکم کن که بيايم

اگرچه خسته ...اگرچه باپاي شکسته ...اگر چه با دست بسته...

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:50 قبل از ظهر | saeed khorsand |

به خاطر آور ، كه آن شب به برم ،
گفتی كه : بی تو ، ز دنیا بگذرم .
كنون جدایی نشسته بین ما
پیوند یاری ، شكسته بین ما .
گریه می كنم
با خیال تو
به نیمه شب ها ،
رفته ای و من
بی تو مانده ام
غمگین و تنها .
بی تو خسته ام
دل شكسته ام
اسیر دردم ،
از كنار من
می روی ولی
بگو چه كردم
رفته ای و من ، آرزوی كس
به سر ندارم .
قصه ی وفا با دلم مگو
باور ندارم .......

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:47 قبل از ظهر | saeed khorsand |

خدايا چه كردم؟؟

                       چه با مهربانم كردم؟

                                                هيچ وقت مرا نبخـــــــــــش ...حتي اگر او مرا ببخشد...

قلبم مثل يك تكه يخ است

                                  نه ..... مثل آتش

  آه ه ه....

              با تمام وجود مي تپد با آتش خاطراتش

                                                             مي ايستد به ياد روز هاي بدون او....

چگونه ميتوانم به زبان آرم....روز هاي بدون حضور او..............

من به او بد کردم...

آری طاقت اشك هايش را ندارم

                                قلبم تير مي كشد...

                                                         چه با خود مي كنم؟...

                                                                                     چه با او مي كنم؟...

با خود نیز غریبه شدم...

دلم انگار از سنگ شده است...

خدايا سيل اشكي كه بر جوهر احساسم مي چكد چيست؟

                نمی دانم چه چیزی جز عشق است؟

                                                نمی دانم چه چيزي است به جز دوست داشتن؟

نمی دانم چه طلسمی تمام زندگی و وجودم را در بر گرفته

 

چرا خیلی وقت است از آینه ها گریزانم/؟

                       با تمام وجوووود مي خواهم ناله كنم....

 نالــه اي در سكوت شب....

                                  سكوتش را ميشكنم....

                                                     تا آسمـــــــــــــان

در بازي عشق باختم...

                               آري او بود كه عاشق واقعي بود

من هیچوقت از دوست داشتن بویی نبرده بودم

          حال من ماندم و اين دل شرمنده

                                              من ماندم و اين اشكاي بي صدا

                                                                      من ماندم و روز هاي بي حضور عشق...

چه معصومانه رفت...

                            بدون اصرار و تمنا...

  ولي با كوله باري از غم

                                 كوله باري بر روي كوه غمش

                                                تمام غم هاي دنيا در قلب كوچك مهربانش...

دلم پر است...

                        آن قدر كه قد وسعت هفت آسمانت حرف براي گفتن دارم....

چه قدر دلم ميخواست ميتوانستم با نوازش هايم آرامش كنم....

        با حرف هايم...

ولی من لیاقت هیچ یک از خوبی های او را نداشتم      

                                                           ديگر حرف هايم.نوازش هايم...او را آرام نمي كند....

                                                                        بر دلش مرحمي نيست....

                             زخمي است بر       ت ك ه هاي   دلــــــش...

خدايا

      مي سپارمش به تو

                             خودت مواظب قلب كوچك پر غمش باش...

                                                                                 زود مي شكند...

                             حتـــــي

                                       از طرف خدا...........


    شرمنده ام

        شرمنده ي قلبـــــــــــم

                                 شرمنده ي او

                                               شرمنده ي تمام عالم

                                            

                                                                شرمنده ي عـــشــق

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:46 قبل از ظهر | saeed khorsand |

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان . . .
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار . . .
لمس کن لحظه هایم را
. . .
تویی که نمیدانی من که هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن . . .

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:43 قبل از ظهر | saeed khorsand |

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد



تو که نزدیک تر از من به منی می دانی



دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد



هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم



از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد



دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق



بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد



ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را



غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:42 قبل از ظهر | saeed khorsand |

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:40 قبل از ظهر | saeed khorsand |

بابودن تو حال من اصلاخراب نیست،میخواهمت و بهترازاین انتخاب نیست،احساس میکنم که خداقول داده است،دیگردراین جهان خبری ازعذاب نیست،دیگرمیان خاطره هامان ازاین به بعد،چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست،پاشو بیا کمی بغلم کن ببوس تا،باورکنم حضورتو این دفعه خواب نیست،دنیاسرجدایی ماشرط بسته
...................

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:30 قبل از ظهر | saeed khorsand |

بی اجرومزدکس نکند کارهیچکس
کالای مفت نیست به بازارهیچکس

هرکس که یارتوست کندفکرسودخویش
بیهوده هیچکس نشودیارهیچکس
آزادهرکه نیست زهربندشادنیست
هرگزکسی مبادگرفتارهیچکس
ازحول مرگ ترس طلبکاربدتراست
درزندگی مباش بدهکارهیچکس
تاپی نبرده ای که دلش بازبان

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:28 قبل از ظهر | saeed khorsand |

شبه آغاز هجرت تو شبه درخود شکستنم بود



شبه بی رحم رفتن تو شبه ازپا نشستنم بود



شبه بی تو شبه بی من شبهدل مرده های تنها بود



شبه رفتن شبه مردن شبه دلکندن من از ما بود



واسه جشن دلتنگی ما گلهگریه

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:25 قبل از ظهر | saeed khorsand |

دلت گرفته قلبت شکسته
راه امیدت هنوزنبسته


اون برمیگرده گریه نکن

اشکاتوپاک کن خدابزرگه
دنیایه بره ست شبیه گرگه
سرنمازی براش دعاکن
یه روزونذرکبوتراکن
اون برمیگرده گریه نکن

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:24 قبل از ظهر | saeed khorsand |

توفکریک سقفم یه سقف بی روزن

یه سقف پابرجامحکم ترازآهن

سقفی که تن پوش هراس ماباشه

تو سردیه شبها لباس ماباشه

سقفی اندازه قلبه من وتو واسه لمس تپش دلواپسی

برای شرم لطیف آینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی

زیراین سقف باتوازخودازشب وستاره میگم

ازتو و ازخواستن

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:23 قبل از ظهر | saeed khorsand |

این شعرها دیگربرای هیچکس نیست

نه!دردلم انگارجای هیچکس نیست
آن قدرتنهایم که حتی دردهایم
دیگرشبیه دردهای هیچکس نیست
حتی نفس های مراازمن گرفتند
من مرده ام،درمن هوای هیچکس نیست
دنیای مرموزی ست ماباید بدانیم
که هیچکس اینجابرای هیچکس نیست
بایدخداهم

یکشنبه 27 شهریور1390 | 10:22 قبل از ظهر | saeed khorsand |

تو رو دوست دارم

تو رو دوست دارم  مثل حس نجیب خاک غریب

تو رو دوست دارم  مثل عطر شکوفه های سیب

تو رو دوست دارم  عجیب

تو رو دوست دارم  زیاد ، چطور پس دلت میاد منو تنهام بذاری....؟؟؟؟

تو رو دوست دارم  مثل لحظه خواب ستاره ها

تو رو دوست دارم  مثل غروب دوباره ها

تو رو دوست دارم  عجیب

تو رو دوست دارم  زیاد ، نگو  پس دلت میاد منو تنهام بذاری....؟؟؟؟

توی آخرین وداع ، وقتی دورم از همه ، چه صبورم ای خدا ، دیگه وته رفتنه

تو رو میسپارم به خاک

تو رو میسپارم به عشق برو با ستاره ها

تو رو دوست دارم  مثل حس دوباره تولدت

تو رو دوست دارم  وقتی میگذری همیشه از خودت

تو رو دوست دارم  مثل خواب خوب بچگی ، بغلت میگیرم و میرم به سادگی

تو رو دوست دارم  مثل دلتنگیهای وقت سحر

تو رو دوست دارم  مثل حس لطیف وقت سحر ، مثل کودکی تو رو بغلت میگیرم و این دل غریبم رو با تو میسپارم به خاک

 

شنبه 26 شهریور1390 | 11:21 قبل از ظهر | saeed khorsand |

Menu
.............................................
Other
.............................................






Powered by WebGozar